شعر و نوشته های یاسمن بهار






یاسمن بهار

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
تاکستان
خواب اسطوره ها
شعر سپید/ایستگاه آخر
یاس ها و بنفشه ها(گزیده ی ادب پارسی)
غزل حس آسمانی
دیوان ژاله قائم مقامی
غزل رویای شیرین
اشعار در سایت ها و مجلات
ویژه ی دانشجو
کتاب ها و مقالات

کلمات کلیدی
()

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
فروردین ٩٠
مهر ۸٩
تیر ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
بهمن ۸٧


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
English Poets and Poems
poetry 180
آموزش زبان انگلیسی
انجمن شاعران ایران
انجمن شاعران فارسی گوی جهان
انجمن مجازی بانوان شاعر ایران
انجمن مجازی شاعران ایران(2)
ایلیاد هومر
با چراغ ترانه در کوچه باغ خاطره
برانوش
بهاره جهاندوست
بوستان سعدی(به انگلیسی)
تازه های ادبی
حسین شیرانی
دانلود کتاب
زینت سادات جعفری
ژاله قائم مقامی(شاعر آیینه ها)
ساموئل کابلی
سهراب سپهری
سهیلا الماسی
سید محمد رضا هاشمی زاده
سیدمحمدآرنگ
شکسپیر
طاهره مسافری تختی
فرهنگ واژگان انگلیسی به فارسی
فرهنگ واژه های انگلیسی
قاسم صرافان
کانون ادبیات ایران
کتابناک
گزیده ی دیوان حافظ(به انگلیسی)
گزیده ی شاهنامه(به انگلیسی)
گفته های خیال
گلستان سعدی(به انگلیسی)
لغت نامه ی دهخدا
مترجم پارس
مجله بخارا
مجموعه اشعار پارسی
مهسا زهیری
مولوی(به انگلیسی)
نبهره خاک
نسل سوخته(محسن عراقی)
نسیم نوروزی
نیمکت خالی
همایون رقابی
همه ناز
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

تاکستان

 این بار دعوت نمی کنم

اگر آمدید

  خواندید

  و نظر دادید

  خوشحال خواهم شد.

 

 

 

 

 

 

 

تاکستان

 

وقتی بیایی عاشقت می شوم

 

و ایمان می آورم

 

به دست های سپیدت از گریبان

 

به چشم های مخمور شفابخشت

 

به رد پایت که تاکستان را مست می کند

 

به خانه برمی گردم اگر

 

بیایی

 

سی سالگی آزمون دشواری است

 

برای چشم هایی که نمی خواهند ببارند

 

و اندک اندک

 

سرمایی است که بر گیسوان دست می کشد

 

و تو هنوز آمدنت را به کوچه های چپ می زنی

 

سی سالگی من

 

اتفاقی نیست

 

که پای تاک کهنسال دفن شود

 

هنوز باورت نمی شود

 

دخترانی که پای این تاک تشنه مویز شدند

 

و طاق نصرت هایی که برای آمدنت خمیده اند

 

درها را می بندم

 

و سلام می کنم

 

به هوایی که مرا هوایی کرده است

 

و دنبال راه می افتم.

 

 

 

وقتی بیایی با تو می آیم

 

به برگ های تاک سوگند

 

و از انگورهای نورسته آذین می بندم

 

و دور داربست می پیچم

 


 

در سرخی خم می چکم

 

از لمس لبانت

 

 

وقتی بیایی

 

وقتی بیایی عاشقت می شوم.

 


 

 

 

 

...